دومین مسافرت از سفرنامه گل پسر...
بازگشت به شیراز...
خدایی تنهایی خیلی سخته فکر کن اگه یه بچه کوچیک اونم از نوع شیرخوره داشته باشی واقعا دیگه دست تنها بودن آخر نامردیه
نه میتونستم درست وحسابی به گل پسرم شیر بدم نه اینکه غذایی درست کنم
تا اینکه بابایی این وضعیت رو دید و گفت که برو شیراز خونه آقا جون اینا تاعید هم بمون منم آخرهفته ها میام بهتون سر میزنم
که دقیقا 17 بهمن بود که من هم خوشحال خوشحال بارو بندیلم رو جمع کردم که برم
همین روز هم زن عمو الهامت با دخترعموت ستایش میخواستن برن اهواز خونه داداشش که دیگه باهم رفتیم تا منم تو ماشین تنها نباشم اونجا هم که رسیدیم آقاجون و دایی محمد تا پلیس راه اومدن دنبالمون 

اینم وداع شب قبل پدرو پسر 


اینم عکس پسرم تو ماشینه الهی که من به فدات بشم دردونم 

وقتی اونجا بودم دندون درد خیلی وحشتناکی گرفتم البته شروعش از زمانی بود که گل پسر تو دل مامانی امانت بود ، دیگه از درد چاره ای نداشتم تا اینکه رفتیم پیش دکتر حیدری دوست آقاجون که دندون پزشک خیلی خوبیه و گفت اوضاع دندونت خیلی خرابه باید هم عصب کشی و هم پر شه . تا وقتی هم که من اونجا بودم خاله فاطی زحمت گل پسر رو کشید و اینا هم شاهکارهای عکاسی خاله فاطمه است دستش درد نکنه واقعا 

اول این تقدیم به خاله فاطی جونی 










دومین مسافرت از سفرنامه گل پسر...
